*هرگاه در اوج قدرت بودی به حباب فکر کن*
الا ای خاک پاک روستایم.....
....فدایت لحظه ها و روزهایم
دل افروزی فزون از باغ جنت...
..بهشت دیگری هستی برایم....
چه گویم تا سزاوار تو باشد..
...که خود شعر سپیدی نه تو سبزی
چنان شور آفرینی در وجودم..
..نمی دانم که قلبی یا که نبضی
ورای سبز بودنها تو سرخی..
..تو سرخی هم تبار لاله هایی
برای هر که اهل عشق و دردست.
...تو نی بهر تمام ناله هایی
اگرچه گاه گاهی روزگارت....
."سکوت جاری اغفالها بود"
درون امتداد زندگانی....
....."پر از زخم عمیق سالها بود"
ولی در داستان زندگانی .
....همیشه بعد شب صبح سپیدست
و اکنون هم عروس شادمانی...
...در آغوش پر از مهر امید است
سرودم با تمامی وجودم..
...که مثل خون و تن با من عجینی
تمام جانکی گر حلقه باشد..
..تو میداوود تنها چون نگینی..
شعری از غلامحسین داوودی
{مردان نماد استقامت اند،اما نباید فراموش کرد که زنان شیر دل تکیه گاهی محکم برای مردانند}

بی بی مریم بختیاری دختر حسینقلی خان ایلخانی، خواهر
علیقلی خان سردار اسعد و همسر ضرغام السلطنه بختیاری از زنان مبارز عصر
مشروطیت است. او از زنان تحصیلکرده و روشنفکر عصر بود که به طرفداری از
آزادیخواهان برخاست و در این راه از هیچ چیز دریغ نورزید. وی به مثابه
زندگی ایلیاتی در فنون تیراندازی و سوارکاری ماهر بود و چون همسر و جانشین
خان بود عده ای سوار در اختیار داشت و در مواقع ضروری به یاری مشروطه
خواهان می پرداخت. سردار بی بی مریم بختیاری، یکی از مشوقین اصلی سردار
اسعد بختیاری جهت فتح تهران محسوب می شد. وی طی نامه ها و تلگراف های
مختلف بین سران ایل و سخنرانی های مهیج و گیرا، افراد ایل را جهت مبارزه
با استبداد صغیر (استبداد محمدعلی شاهی) آماده می کرد و به عنوان یکی از
شخصیت های ضداستعماری و استبدادی عصر قاجار مطرح بوده است.
سردار مریم بختیاری قبل از فتح تهران مخفیانه با عده ای سوار وارد تهران شده ودر خانه پدری حسین ثقفی منزل کرد و به مجرد حمله ای سردار اسعد به تهران، پشت بام خانه را که مشرف به میدان بهارستان بود سنگربندی نمود و با عده ای سوار بختیاری، از پشت سر با قزاق ها مشغول جنگ شد. او حتی خود شخصا تفنگ به دست گرفت و با قزاقان جنگید. نقش او در فتح تهران، میزان محبوبیتش را در ایل افزایش داد و طرفداران بسیاری یافت به طوری که به لقب سرداری مفتخر شد.1
سردار مریم بختیاری در جنگ جهانی اول با وجود آنکه ایل بختیاری از انگلیس ها حمایت می کرد به مخالفت با انگلیس ها پرداخت و با عده ای از تفنگچیان و سرداران خود جانب متحدین را گرفت. او پاره ای از خوانین جزء بختیاری چون خوانین پشتکوه را با خود یار ساخت و در یورش های مداوم خود به انگلیس ها صدماتی وارد ساخت به طوری که پلیس جنوب مبارزات دائمی و پیگیری را با او شروع کرد. او از سربازان و افسران آلمانی و سرکوب و قلع و قمع راهزنان کهگیلویه و کنترل خوانین کوچک استفاده نمود.2
قدرت سردار مریم در منطقه به حدی بود که روس ها به هنگام فتح اصفهان خصمانه به منزل او تاختند و اثاثیه او را به یغما بردند و کلیه اموال و املاک او را در اصفهان مصادره کردند.3
رشادت و دلاوری این زن بختیاری به حدی بود که آوازه شهرت و آزادگیش در سرتاسر میهن پیچید و منزل او مأمن و پناهگاه بسیاری از آزادیخواهان عصر مشروطه شد به طوری که هنگام فتح اصفهان توسط روس ها (در جنگ جهانی اول)؛ فن کاردف، شارژ دافر سابق آلمان به خانه سردار مریم بختیاری پناه برد و مدت سه ماه و نیم در پناه او بود تا اینکه پس از شکست بختیاری ها از روس ها و کشته شدن 58 نفر راهی کرمانشاه شد و از آنجا به برلن رفت. به پاس حمایت های سرسختانه بی بی مریم از فن کاردف، امپراطور آلمان، کمان تمثال میناکاری و الماس نشان و همچنین صلیب آهنین خود را که مهمترین نشان دولت آلمان بود، برای او فرستاد و او تنها زنی بود که در دنیا توانست به دریافت این نشان نائل آید.4
جریان مبارزات سردار مریم بختیاری با انگلیس ها در طی قرارداد 1919 و کودتای 1299 همچنان ادامه یافت به طوری که دکتر محمد مصدق حاکم فارس در زمان کودتای 1299 پس از مخالفت و عزل از اصفهان راهی بختیاری شد و مدتها مهمان سردار مریم بود.
سردار مریم بختیاری در سال 1316هـ. ش سه سال پس از شهادت فرزندش علی مردان خان در اصفهان به دستور رضاشاه، زندگی را بدرود گفت.5
1- ابوالفتح اوژن بختیاری، تاریخ بختیاری (تهران، بی نا، 1345) ص 219
2- رالف گارثویث، بختیاری در آئینه تاریخ ترجمه مهراب امیری (تهران، سهند، 1345) ص 228-227
3- نورالله دانشور علوی، جنبش وطن پرستان اصفهان و بختیاری (تهران، آنزان، 1377) ص 179
4- سپهر. عبدالحسین: ایران در جنگ بزرگ (تهران، بانک ملی، 1336) ص308-304
5- بختیاری، مریم: خاطرات سردار مریم بختیاری از کودکی تا آغاز انقلاب مشروطه (تهران، آنزان، 1382) ص21

برنج میداوود که به برنج چمپا شهرت دارد ،مرغوب ترین و خوش عطرترین برنج خوزستان است..
فصل کاشت دانه های شلتک برای خزانه که به اصطلاح بختیاری تیم کنون/tim konun// نامیده میشود و در اواخر اردیبهشت ماه و اوایل خرداد ماه است که پس از مراقب و نگهداری و آبیاربی مداوم که به مدت حداقل35 تا 40 روز طول میکشد .و پس آن آغاز مرحله ی جدید برنج کاری که در واژگان فارسی شالی کاری و در زبان بختیاری-میداوودی-به تولک زنون/tulak zanun/نامیده شده آغاز میشود که گاهی اوقات تا نیمه ی مرداد یا اوایل شهریور نیز ادامه دارد و قابل ذکر است که این مدت زمان رابطه ی مستقیمی با میزان آب موجود برای آبیاری شالیزارها دارد،بدین معنی که هر گروه نشا کار/تولک زنی/ که به اصطلاح /قرا-gharaa/نامیده میشوند در صورت وجود آب کافی برای شالیزارش با سرعت بالاتری کار نشا کاری/تولک زنی/ را به پایان میرساند..
پس از اتمام تولک زدن و انجام شرایط آبیاری خاص برنج چمپا/آب بس دادن/
که تا آذر ماه به طول می انجامد مرحله برداشت یا /برنج چینون/آغاز
میشود... در طول انجام این مراحل ذکر شده به خصوص مرحله ی نشا
کاری/تولک زنون/کلیه اعضا خانواده حتی کودکان به اندنزه ی توان خویش با
پدر خانواده که به اصطلاح-سر قرا/sar gharaa/نامیده میشود همکاری میکنند و
در این چنین مواقعی است که میتوانید شاهد انسجام و همبستگی زیبای اعضای
خانواده های بختیاری میداوود باشید.




بروایت کتاب ( سردار اسعد بختیاری )از آقای ( عکاشه)
ممبینی ها از طوایف اصیل بختیاریند. .......

تیره ممبینی : میداوود علیا=****قریه پتکی****
تیره(صالحی) در میداوود علیا..
تیره ( محمد کاظمی) در میداوود وسطا
* مال سید{روستای سید مظلوم طباطبایی}/قریه رحمانی/روستای سردشت*میدلوود علیا*
تیره (تیقنی) در تیقن. * *
تیره طاهری-گودرزی-صادقی-گرجی-نوری ممبینی
تیره(ملاعوض) درمنطقه سرحانی. * تیره(شهریاری) در مله ابوالعباس*چلچلک.
* تیره(ملازکی) درگنبد.
* تیره( کربلایی) در هپرو
* تیره(شادمیری) در لاسمان.
*
تیره (تامرادی وپیرمرادی) در منگنان و نوری . پتکی. * تیره(شیخها) در کلگه دم ابی در منگنان عبداله وعبدل درمنگنان- * تیره (سادات میر-سالاری) در رود زرد و اب لشکر و دهد شتی...
علی اصغرخان در ایذه ، اندیکا و لالی به تحریک مردم و جمع آوری سورسات و مخارج اردو مبادرت کرد. در بهمن سال 1321 علی عسگر خان نامه ای به سرگرد « عبدی » فرمانده قشون مستقر در قلعه تل نوشت و از او خواست خود و نیروهای تحت فرمانش را تسلیم کند یا برای نبرد آماده شود. قشون دولتی در پاسخ نوشتند که قصد ندارند تسلیم شوند. پس از چندی علی عسگرخان به فکر افتاد تا با هماهنگی خوانین قلعه تل و باغملک ، نیروی نظامی مستقر در قلعه تل را خلع سلاح کند. با این هدف فراخوان نظامی انجام گرفت. به دنبال آن اردوی جنگی تشکیل و سازماندهی شد و ایذه را به مقصد قلعه تل ترک کرد. در تنگ ناشلیل شورای جنگی برپا شد. پس از شور و رایزنی با سران و کلانتران طوایف بختیاری ، نیروی بختیاری متشکل از حدود پانصد سوار و تفنگچی عازم قلعه تل شد. با ورود سواران بختیاری به قلعه تل ، تل و تپه باستانی قلعه تل که قوای نظامی در آن پناه گرفته بودند، به محاصره در آمد. محاصره پانزده روز به طول انجامید و علی اصغر خان مکرر به نیروهای درون قلعه هشدار می داد که خود را تسلیم کنند. هواپیماهای نظامی به محاصره شدگان آذوقه و مهمات می رساندند ،گاهی منطقه را نیز بمباران می کردند.
جنگ میداوود ( دشت شیر)1322ش
انگليسی ها به ابوالقاسم
خان که به آلمانها گرايش داشت ، بی اندازه مخالف و بدبين بودند. برای
محافظت از چاههای نفتی که در آن حدود داشتند هميشه مواظب بودند که امنيت
آن نقاط را حفظ کنند( مهدی نيا ، 1366: 455) اما وقتی آشوب در منطقه
بختیاری و در نزدیکی حوزه های نفتی بالا گرفت ، انگلیسی ها از این وضعیت
به هراس افتادند و نگران شدند که نه تنها مامورین آلمانی در منطقه نفوذ و
حضور پیدا کردند بلکه کنترل مناطق همجوار و نزدیک حوزه های نفت خیز نیز از
دست آنان خارج شده است. بیم آن داشتند که چاههای نفت از کنترل آنها خارج
شود به همین دلیل به سرعت دست بکار شدند، دیوان بیگی استاندار خوزستان را
تحت فشار قراردادند تا به سرعت با اعزام نیرو ، شورشیان را سرکوب کند و
آرامش در منطقه برقرار گردد. یک گروهان نظامی به منطقه اعزام شد اما ستون
اعزامی به وسیله عشایر بهمئی و جانکی خلع سلاح شد. از آن سوی ، طولانی شدن
محاصره قلعه تل ، نگرانی بختیاری ها را در پی داشت زیرا بیم آن می رفت که
قوای کمکی و تازه نفس به یاری محاصره شدگان بیاید و اوضاع در منطقه به نفع
قوای نظامی تغییر کند و کار بر بختیاری ها دشوار گردد. فرماندهان نیروی
بختیاری به این نتیجه رسیدند که گروهی را به فرماندهی « مهراب خان عجمی» جهت جلوگیری از ورود نیروی کمکی ارتش به منطقه « رودزرد» اعزام کنند. طوایف ساکن در میداوود نیز ماموریت یافتند تا از ورود قوای دولتی به منطقه بختیاری جلوگیری کنند.
مقامات
دولتی و نظامی خوزستان یک گروهان دیگر جهت سرکوب بختیاری ها به منطقه
اعزام کرد. این ستون نظامی که فرماندهی آن بر عهده سرگرد «کشورپاد
»بود ، در پاسگاه رودزرد مستقر گردید. آنها قصد داشتند خود را به قلعه تل
برسانند. قوای اعزامی با پیشقراولان بختیاری درگیر شدند. گروهی از سربازان
که بختیاری بودند فرار کردند یا خود را تسلیم بختیاری ها نمودند. گروهان
اعزامی در منطقه دشت شیر سمت بالای ( شمال ) میداوود به محاصره بختیاری ها
در آمد اما پس از چند روز مقاومت ، حلقه محاصره را شکستند و عقب نشستند.
این نبرد که به جنگ « دشت شیر» شهرت پیدا کرد در سه مرحله انجام گرفت:
1- سواران بختیاری ابتدا در « دره گاو مردار»
که قبل از دشت شیر است با گروهان اعزامی درگیر شدند.آ مهراب عجمی و خداداد
بهداروند در این منطقه کشته شدند. تلفات سنگینی نیز به قوای دولتی وارد شد.
2-
با ورود نظامیان به دشت شیر ، نبرد سنگینی انجام گرفت. قوای دولتی به
محاصره کامل درآمدند. جنگ چند روز ادامه داشت. تعدادی از نظامیان کشته و
تعدادی نیز خلع سلاح شدند.
3- با انتشار خبر محاصره نظامیان در دشت
شیر ، یک ستون نظامی برای شکستن محاصره به منطقه اعزام شد. گروه اندکی از
تفنگداران بختیاری در محلی به نام « دالوبرکه » ستون نظامی را به کمین انداخت. با تحمل تلفاتی سنگین ، ستون نظامی مجبور به عقب نشینی شد.
سرگرد
کشورپاد که سرسختانه مقاومت می کرد ، توانست خود و باقیمانده نیروهای تحت
امرش را از مهلکه نجات و روانه رامهرمز شود. در این نبرد شمار کشته های
نظامیان تا 150 نفر اعلام شده است. از نیروهای بختیاری و مردم عادی نیز
100نفر کشته شدند.( مکبن روز ، 1373 ؛ خسروی ، 1384)
بار سوم یک تیپ نظامی با سازو برگ مجهز به فرماندهی سرهنگ « همایونی
» فرمانده لشگر خوزستان به منطقه اعزام شد اما قبل از رسیدن قوای دولتی ،
اهالی روستاها را تخلیه کردند و به کوهستان پناه بردند. با کوچ بسیاری از
عشایر به سردسیر ، اعزام نیرو به منطقه بختیاری موثر واقع شد و کنترل
منطقه جانکی گرمسیر و ایذه در اختیار قوای دولتی قرار گرفت.روزنامه
اطلاعات در 21/2/22 13خبر متواری شدن شورشیان و رهایی یافتن محاصره شدگان
در قلعه تل را منتشر کرد.( اطلاعات شماره 5167) با ورود ایل به ییلاق ،
آشوب و ناامنی نیز به سرسیر کشانده شد و سراسر منطقه را فراگرفت. درهمین
ایام مرتضی قلی خان صمصام به سمت فرمانداری شهرکرد وبختیاری منصوب گردید.
دولت یک تیپ سرباز در اختیار وی قرار داد تا آرامش را در بختیاری برقرار و
از ادامه ناامنی و شورش جلوگیری کند. انگلیسی ها نیز از این نا امنی به
شدت آشفته و ناراحت بودند ، دولت ایران را تحت فشار گذاشتند. دولت مصصم
گردید این غائله را پایان دهد. سرلشگر جهانبانی به نخست وزیر پیشنهاد کرد
که فضل الله علی آبادی بازرس بنگاه راه آهن که از دوستان صمیمی ابوالقاسم
بختیار بود ، به اصفهان اعزام شود تا به اتفاق وی به بختیاری رفته، غائله
آنجا را خاتمه دهند. نخست وزیر شرحی به وزیر راه نوشته که دستور دهد فورا"
علی آبادی به اتفاق سرلشگر جهانبانی به اصفهان بروند. اشخاص نامبرده در
پنجم مرداد ماه عازم اصفهان شدند. در روز 28 مرداد ماه علی آبادی در
روستای « اورگان» ملک شخصی ابوالقاسم خان در 25 فرسنگی اصفهان ، ابوالقاسم
خان را ملاقات کرد. پس از گفتگو مقرر شد در 29 مرداد ماه در روستای « دستنا
» ابوالقاسم خان با سرلشگر جهانبانی ملاقات کند. مرتضی قلی خان نیز تعدادی
از خوانین بختیاری را نزد ابوالقاسم خان فرستاد تا وی را راضی کنند که
سواران خود را متفرق کند و با نمایندگان دولت به مذاکره بپردازد. تماسهای
متعددی نیز با کلانتران و کدخدایان بختیاری برقرار کرد. بالاخره بدون جنگ
و خون ریزی غائله پایان یافت و اجتماع بختیاری ها از هم پراکنده شود.
نتیجه این تماسها و تلاش ها آن شد که ملاقات در موعد مقرر و با حضور مرتضی
قلی خان انجام گرفت. ابوالقاسم خان نسبت به دولت مرکزی اظهار اطاعت نمود و
تعهد داد که برعلیه دولت انگلیس دست به اقدامی نزند و بدون اجازه دولت از
تهران خارج نشود. در برخی نشریه ها آمده بود که ابوالقاسم خان به مدت پنج
سال نفی بلد گردید. سرلشگر جهانبانی نیز قول مساعد داد که ابوالقاسم خان
از حمایت و کمک دولت برخوردار گردد. در پایان مذاکرات مقرر گردید که به
اتفاق به تهران بروند. روز 30 مردادماه ابوالقاسم بختیار به اتفاق
جهانبانی ، علی آبادی و مرتضی قلی خان روانه اصفهان شدند.پس از چند روز
توقف با هواپیما به سوی تهران حرکت کردند.( اطلاعات 21/6/22 شماره 5270) ؛
امیری ، 1385: 217)در مقابل با هدف راضی نگه داشتن ابوالقاسم خان ، هیات
دولت تصویب کرد که ماهیانه مبلغ سه هزار ریال به وی پرداخت گردد.(سند
شماره 4)
در راستای اقدامات مرتضی قلی خان « جیکاک »
افسر و مأمور اطلاعاتي اينتلجنت سرويس بريتانيا که رابطه ای صمیمانه و
دوستانه با مرتضی قلی خان داشت و مرتب به دیدار خان می آمد ، نیز دست
بکار شد تا از گسترش نا امني به مناطق نفت خيز جلوگيري کند. مهراب اميري
به نقل از يكي از خوانين بختياري آورده است كه روزي جيكاك در حضور تمام
سران و رؤساي طوايف بختياري با لحن تملق آميزي خطاب به جمعيت در حالي كه
به مرتضي قلي خان اشاره مي كرد گفت: «حضرت اشرف(يعني مرتضي قلي خان) پدر
من است وهرچه امركند ما(انگليسي ها) انجام خواهيم داد. اين اظهار تملق از
جانب كسي كه مأموررسمي انگليس يعني نماينده ي دولتي بود كه مي رفت در جنگ
جهاني دوم فاتح شود به معناي آن بود كه انگليس در رقابت ميان ابوالقاسم
خان بختياري- طرفدار آلمان- و مرتضي قلي خان طرفدار انگليس حمايت تمام و
كمال را از مرتضي قلي خان خواهد داشت. (گارثویت1373: 229؛ پوربختیار،
1384: 127)
مردم شهرستان باغملک از بختیاری میباشند . دارای مرتفعترین ارتفاع کوهستانی ( کوه منگشت با ارتفاع ۳۶۱۳ متر از سطح دریا میباشد.) واز دیگر کوههای بلنداین شهرستان کوه چال رامی توان نام بردکه روستاههای پتک بیگدلی وجلالی در دامنه این کوه قرار گرفته اند
|
میداود |
|||
|
میداوود علیا تیغن سفلی |
|||
|
مال خانی |
|||
|
میانکل |
|||
|
میداودسفلی |
|||
|
مال شیخ |
|||
|
ملامحمدتقی |
|||
|
ملامحمدطاهر |
|||
|
چی تمبه |
|||
|
علی اکبر |
|||
|
محمداباد |
|||
|
میداودوسطی |
|||
|
برات |
|||
|
پتکی |
|||
|
تیغن علیا |
|||
|
سردشت |
|||
|
صالحی |
|||
|
محمدجعفر |
|||
|
محمدکاظمی |
|||
|
میداودعلیا |
-پتکی | ||
|
منگشت |
|||
|
ابوالعباس |
|||
|
بختگان |
|||
|
مله ابوالعباس |
|||
|
کویری |
|||
|
رباطسفلی |
|||
|
پشت راه |
|||
|
چاه شیرین |
|||
|
چلچلک |
|||
|
چیدن |
|||
|
زیرراه |
|||
|
ابونک |
|||
|
برافتاب چیدن |
|||
|
خمین |
|||
|
دره تنگار |
|||
|
لالب |
|||
|
مله گوراب |
|||
|
رباطعلیا |
|||
|
درب ابوالعباس |
|||
|
کیوپ |
|||
|
سرله |
|||
|
پتک بیگدلی |
|||
|
پتک جلالی |
|||
|
راه علی |
|||
|
کنده |
|||
|
کله سیر |
|||
|
پوتو |
|||
|
تل شور |
|||
|
چم سیدمحمد |
|||
|
دلی چمن |
|||
|
دوگچه |
|||
|
سرله |
|||
|
ابگرمک |
|||
|
اشکفت گلاک |
|||
|
بنه دراز |
|||
|
بهاره |
|||
|
تهتویل |
|||
|
چم بن |
|||
|
چم دالان |
|||
|
چهچل |
|||
|
دالان |
|||
|
دم تنگ پوتو |
|||
|
دره خلک |
|||
|
سرخار |
|||
|
شون بچه |
|||
|
دره نا |
|||
|
ابید |
|||
|
املل |
|||
|
انجیرسیاه |
|||
|
انجیره |
|||
|
بردزرد |
|||
|
بردسیلاح |
|||
|
بنه کلو |
|||
|
بهره |
|||
|
بهره روزه |
|||
|
تلخاب زردپتک |
|||
|
تهلوزرد |
|||
|
چل روباه |
|||
|
چل گشه |
|||
|
چهاردره |
|||
|
خرون |
|||
|
داری دون |
|||
|
دره بنک |
|||
|
دوتو |
|||
|
دوتواقاولی |
|||
|
دورون |
|||
|
قریه حاجی |
|||
|
کل جهان |
|||
|
مله گوراب |
|||
|
موحورک |
|||
|
مینون |
|||
|
هوره |
|||
|
بردسیلاخ |
|||

تاريخ بختياري به زمان ورود آریایی ها به ایران باز میگردد .آنان پس از ورود به این سرزمین افسانه ای در قسمتهای جنوب و جنوب غرب ساکن شدندند و یکجا نشینی را اغاز کردند/مناطقی چون خوزستان کنونی{ایذه یا آنزان/باغملک/میداوود/قلعه تل/بخشی از رامهرمز/شوش/ شوشتر/دزفول/اندیمشک/اندیکا/هفتکل/لالی/گتوند/دهدز..}استان فارس/پاسارگاد/ممسنی/و استان چهارمحال بختیاری/کلیه مناطق/ و بخشهایی از استان لرستان.
هيچ تاريخ نگار حيات اجتماعي اقوام ايراني نمي تواند اهميت ايل بختياري و انسجام و پيوستگي سياسي، اقتصادي و اجتماعي آنها را ناديده گيرد. در ريشه يابي پيشينه بختياري ها و مردمان ساكن زاگرس مركزي با مشكلا تي چون نبود منابع نوشتاري كافي مواجه مي شويم كه امكان فهم و دريافت ما را از آنچه در يك هزار سال در اين منطقه مرتفع گشته كم مي كند. بنابراين مجبور شده ايم براي پي بردن به هويت بختياري ها و اينكه كجا و به چه شيوه اي زندگي مي كنند و اصالتا از كجا آمده اند به منابع و مراجع مختلف رجوع كنيم. در چنين پژوهشي به علوم و دانش هايي چون زبان شناسي، باستان شناسي، اساطير و ساير شاخه هاي دانش و معرفت انسان نيازمنديم تا به كمك آنها كليد فهم تاريخ ايل بختياري را بدست آوريم. در كتب و اسناد تاريخ باستان، به جز مواردي زودگذر، اشارات چنداني به ايل بختياري نشده است. از قرن هيجدهم ميلادي و به طور مشخص تر قرن نوزدهم به بعد است كه در سفرنامه هاي اروپاييان و خاطرات ماموران دولتي اعزامي به مناطق بختياري نشين اطلاعاتي درباره آنها منتشر شد كه تا حدودي فقر علمي و اطلاعاتي ما را نسبت به ايل بختياري هر چند با مايه هايي از احساسات و رمانيسم، از بين برد.
«بختيار» در واژه به معناي كسي است كه بخت و اقبال با او يار و همراه شده است. اين واژه در دوران صفويه ( 880 - 1101 خورشيدي) به كساني اطلا ق مي شد كه از مرتعي به مرتع ديگر كوچ مي كردند. اين احتمال هم ممكن است صادق باشد كه در آن هنگام به رهبر يا سركرده اي كه او را «بخت يار» مي دانستند اطلاق شده باشد و به تدريج افراد گروه يا دسته اي او را «بختياري» خوانده باشند. در مورد اصل و نصب بختياري ها از سوريه و شامات وارد ايران شده اند. اين نظريه با اشاراتي كه در كتاب «تاريخ گزيده» به آن شده تا حدي اعتبار تاريخي دارد. ازدواج هاي بين قومي تركان و تركاني كه از سوريه و شامات آمده بودند تا در اين منطقه ساكن شوند صورت گرفته است ولي ايلات «لر» ريشه و منشاء خود را در دوره هاي باستاني مي جويند. طبق افسانه ديگر بختياري ها از تبار كساني هستند كه در زمان ضحاك از ترس اين كه كشته شوند و مغز سرشان به مارهايي كه بر دوش او روييده بودند داده شود، به اين منطقه مهاجرت كردند. سرگذشت ضحاك و كاوه و باقي قضايا در شاهنامه فردوسي آورده شده است. بختياري ها يكي از ايلات پر جمعيت ايران بوده اند كه در طي زمان هاي مختلف ميزان جمعيت آنها ثبت گرديده است. از آنجايي كه نيروي انساني همواره (به صوص در گذشته) يكي از اركان قدرت محسوب مي شده است، به همين خاطر قدرت آنها قابل توجه بوده است.
به علاوه از نظر نظامي نيز بختياري ها داراي توانايي هاي ويژه اي بوده اند. «لايارد» در اين باره مي گويد: من بارها در قرارگاه محمد تقي خان شاهد و ناظر مراسم شعر خواني بودم و متوجه شدم كه خواندن اشعار و سروده هاي رزمي چه تاثير عميقي بر روي مردم كوه نشين بختياري به جاي مي گذارد و آنان در چنين مواقعي حاضر بودند خود را به آب و آتش بزنند و با دشمن مهاجم در هر جا و هر موقع به جنگ و ستيز بپردازند . لايارد همچنين از شهامت هاي زايدالوصف بختياري ها در هنگامه خطر و دشواري، بارها سخن گفته است. همچنين كرزن نيز از صفات ويژه نظامي بختياري ها ياد كرده است. حقيقت امر اين است كه كوه هاي زمخت و ناهموار بختياري، از آنها نظاميان خارق العاده اي ساخته است و هنگامي كه تعصب قبيله اي آنها با توان رزميشان آميخته گردد، معني جنگاوري روشن مي شود. شايد بي ربط نباشد اگر بگوييم درگيري هاي شديد داخلي آنها، گاهي با سرريز توان جنگيشان شدت مي يابد. همين قدرت و توان جنگي آنها بود كه فرستاده ويژه ناصرالدين شاه به خوزستان را به وحشت انداخت، به طوري كه در گزارش خود نوشت: «جمعيت بختياري، هفت لنگ و چهار لنگ پنجاه هزار خانوار مي شوند.... اگر چه خودشان زياده از سي هزار قرار ندارند، از آن جمله يكصد هزار تفنگچي رشيد بيرون مي آيد و اقلا بيست و پنج الي سي هزار سوار.» با تامل در نقش آنان در انقلاب مشروطيت، همين استعداد نظامي آنها است كه روشنفكران را بر آن مي دارد تا سردار اسعد را ترغيب به حركت دادن نيروي ايل بختياري به سمت تهران نمايد.